پارادوکس به وضعیت
خاصی در منطق گفته می شود که اگر بخواهیم در یک کلمه و راحت بگوییم "انسان را
به زحمت می اندازد" اما این مشکل گویا در ذات خودش است و نه تنبلی فکری برای
حل کردن آن از این لحاظ که"تناقض" طبیعتا با "مساله دشوار"و
حتی "مساله به ظاهر لاینحل"متفاوت است.در جهان منطق،ریاضیات وفلسفه
پارادوکس های بسیار زیادی هست اما در قلب اکثر پارادوکس های بخصوص منطقی، پارادوکس
دروغگو نهفته است.به این معنا که اکثر آن ها را می توان به این پارادوکس
برگرداند(ترجمه کرد)
مساله پارادوکس
دروغگو بسیار معروف است و یکی از مسائل در فلسفه و منطق است که البته قدمت آن به
یونان باستان بر می گردد شکل آن به این صورت است:
"این جمله غلط
است"
اگر این جمله درست
باشد پس باید غلط باشد و اگر غلط است پس باید درست باشد!
زمانی که سقراط برای
اولین بار توانست قوانین منطق کلاسیک را کشف کند و آن را به جهان معرفی کند برخی
از افراد برآن شدند که نشان دهند که این روش برای فکر کردن با حقیقت همخوانی ندارد
و به همین جهت پارادوکس دروغگو را ساختند
البته آن زمان کسی برآن نشد که پاسخی برای آن پیدا کند حتی در قرون بعدی
منطق دانان یا بدان بی توجهی نشان می دادند و یا آن را نوعی بازی با کلمات و مغلطه
زبانی برای واژگون کردن ساختمان محکم و تمام منطق می دانستند.
پس از قرن ها دوباره
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل بیستم دوباره توجه به منطق فزونی یافت فرگه اولین
ریاضیدانی بود که برآن بود تا ریاضیات را بر پایه های منطق استوار کند و او این
کار را با استفاده از نظریه مجموعه های کانتور انجام داد اما در زمانی که فرگه
عمده کارش را به پایان رسانده بود جوانی انگلیسی به نام برتراند راسل ابزار پارادوکس
دروغگو را برای واژگون کردن ساختمان پر شکوهی که فرگه آن را برپا کرده بود به کار
برد پارادوکس راسل از این قرار بود:
او با ساختن یک
مجموعه این کار را کرد:"مجموعه تمام مجموعه هایی که عضو خود نیستند"
آنگاه در مورد خود این مجموعه چه؟
اگر این مجموعه عضوی
از خودش نباشد آن گاه بر طبق تعریف خودش باید عضوی از خود باشد.
اگر این مجموعه عضو
خودش باشد آن گاه بر طبق تعریف مجموعه ای است که عضوی از خودش نیست.
مشکل تمام این جملات
که باعث ایجاد پارادوکس می شوند این است که در مورد ارزش منطقی خود سخن می گویند
یا به عبارتی خود ارجاع اند(Self-referential )البته این تمام قضیه نیست چراکه برخی تصور کردند
پس باید گفت، تنها جملاتی دارای ساخت درستند که خود ارجاع نباشند اما جملات خود
ارجاع زیادی وجود دارد که بیخطرند، مثل:"این جمله پنج کلمه دارد." اما
حتی اگر از خیر چنین جملاتی هم بگذریم و آن ها را هم بد ساخت بدانیم و کنار
بگذاریم.(که البته در برخی تعریف های ریاضی ،ناگزیر ازاین تعریف های خود ارجاع
هستیم و اصلا نمی توان این کاررا کرد) مساله برطرف نمی شود چراکه می توان جملاتی
ساخت که خود ارجاع نباشند، اما باز هم مشکل ساز باشند مثل:
آ:"جمله پایین
غلط است"
ب:"جمله بالا
درست است"
بنابر منطق می دانیم،
که چهار حالت برای دو جمله بالا وجود دارد:
"آ" غلط
و"ب" غلط:در این صورت جمله آ غلط است(And elimination) پس
جمله ب باید درست باشد و این با فرض غلط بودن ب نمی خواند.
"آ"غلط
و"ب"درست:در این صورت جمله ب درست است(And elimination)و آ باید درست باشد که باز هم با فرض نمی خواند.
"آ"درست
و"ب" غلط":در این صورت جمله ب غلط است(And elimination)و آ باید غلط باشد.
"آ"درست و
"ب" درست:در این صورت آ درست است(And elimination) و ب باید غلط باشد.
البته نیاز به این
همه توضیح وتفسیر نبود و با بررسی اندکی هم می شد به ساختار متناقض آن پی برد ،اما
فقط می خواستم بر طبق قواعد و قدم به قدم پیش برویم تا شکی ایجاد نشود.
پس شرط ایجاد تناقض
نظر دادن جمله(ها) در مورد ارزش منطقی جمله دیگر یا خودش است اما تا این جا فقط
شرط لازم را گفتیم جمله(ها) همچنین باید در هیچکدام از ارزش های منطقی(درست یا
غلط) نگنجند یا به عبارتی معنای متناقض داشته باشند چون همچنان که گفتیم جملاتی که
در مورد ارزش منطقی خود یا دیگر جملات اظهار نظر می کنند همیشه منجر به مشکل نمی
شوند مثال:
جمله پایین درست است.
جمله بالا درست است.
که می توانند هر دو
درست یا هردو غلط باشند.اما این که بخواهیم تمام این گونه جملات را غیر استاندارد
و فاقد ساختار درست بدانیم دست و پای جملات را بیش از حد تنگ کرده ایم و اصلا منطق
به ابزار بی مصرفی تبدیل خواهد شد.از طرفی این کار تا حد زیادی مصنوعی به نظر می
رسد زیرا:
پارادوکس دروغگو
بسیار طبیعی و هوشمندانه است چرا که ما را وادار می کند بپذیریم باور های متعارفی
در مورد "درستی"(truth) و"غلطی"(falsity) ناگزیر، منجر به تناقض می شود.پارادوکس دروغگو
بی شرمانه در برابر تفکر منطقی قد علم کرده و می گوید می توان جملاتی ساخت که نمی
توان به صورت سازگار (consistently ) به آن ها ارزش منطقی داد در حالی که این جملات کاملا بر
طبق قواعد گرامر(Grammar ) و
معنایی(Semantic )زبان
است.هیچ کس در فهم معنای پارادوکس دروغگو دچار
مشکل نیست اما...
بیایید کمی دقیق تر
پارادوکس را بررسی کنیم، این پاردوکس می گوید جمله مذکور در پارادوکس :
درست است اگر غلط
باشد و غلط است اگر درست باشد ، که به نحوی به ما القا می کند که نه درست است و نه
غلط .این پاسخ بر اساس کنار گذاشتن باور متعارف در مورد غلط و درست است:این ادعا
که، یک گزاره فقط یا غلط است یا درست(طرد شق ثالث)(The law of excluded middle)
این قانون اولین بار
توسط لایبنیتز به طور رسمی ارائه شد او در مورد این قاعده می گوید:"برخی
افراد از این روش عجیب جدید خوششان نمی آید چرا که این قاعده فرض می گیرد هر جمله
ای یا درست است یا غلط اما هیچ دلیلی برای این ادعا ندارد".
شاید حق با آن افراد
باشد که لایبنیتز می گوید و پارادوکس دروغگو هم مثالی باشد از حالتی که یک گزاره
نه درست است و نه غلط.
اما فرض وجود شق ثالث
یعنی "نه درست و نه غلط" باعث ایجاد پارادوکس زیر می شود:
این جمله درست نیست.
(قبل از ادامه به این
نکته توجه کنید که این جمله با بالایی فرق دارد زیرا در این جا "درست
نیست" لزوما به معنای "غلط" نیست فراموش نکنید ما شق سوم را هم
داریم"نه درست و نه غلط")اگر جمله بالا" نه درست باشد ونه
غلط" پس "درست" نیست.چون این همان چیزی است که جمله خودش می گوید ،
بنابراین جمله باید "درست" باشد که باز هم دچار تناقض می شویم.
اما واکنش برخی دیگر
مانند گراهام پریست(Graham Priest)این است که ،این جملات هم درست و هم غلط اند! یعنی
از منطق پیراسازگار(Paraconsistent logic)پیروی می کنند اینکه چرا گزاره های هم درست و
هم غلط در منطق معمول کلاسیک پذیرفته نمی شوند ،قاعده ای به نام(ex falso quodlibet)است
که بر اساس آن در صورت پذیرفتن وجود گزاره ای با ارزش "هم درست و هم
غلط" می توان درستی هر گزاره ی دیگری را ثابت کرد و به این ترتیب کل نظریه بی
اهمیت(trivial)می
شود چراکه اصلا راجع به چیزی حرف نمی زند.اما در منطق پیراسازگار این طور نیست که
با پذیرفتن تناقض بتوان هر چیزی نتیجه گرفت ، در این منطق قواعد جدیدی جایگزین می
شوند.
اما انگار پارادوکس
دست بردار نیست و حتی با این وضع در شکل جدید ظاهر می شود:
این جمله فقط غلط
است.
اگر این گزاره هم
درست و هم غلط باشد پس باید درست باشد(And elimination)و اگر این طور باشد جمله فقط باید غلط باشد که
باز هم یک تناقض جدید ایجاد کرد.
اما استدلال بالا غلط
است چراکه در منطق پیراسازگار ارزش جدید ساخته شده"هم درست و هم غلط
"است و معنای "و" بین آن دو معنای "و" منطقی را ندارد.و
لذا در استدلال بالا استفاده از قاعده And elimination بی مورد و خطاست.البته این را راحتتر هم می شد
فهمید وآن این است که: مگر "تناقض" چیزی غیر از وجود ارزش درستی"هم
درست و هم غلط" است و این چیزی است که منطق پیرا سازگار پذیرفته است پس ایجاد
تناقض در آن معنا ندارد.البته منطق پیراسازگار مشکلات زیادی دارد و همچنین بسیار
محدود(Limited)
است پس به نظر نمی رسد راه حل خوبی برای مساله باشد. حال بپردازیم به راه حل های
جدی تر که توسط منطقدانان ارائه شده است:
آرتور پریور(Arthur prior):
از دید پریور تناقضی
در جمله وجود ندارد به نظر او هر جمله ای به صورت ضمنی حاوی یک جمله است که دلالت
بر درست بودن آن دارد، برای مثال جمله"این درست است که دو به علاوه دو برابر
با چهار می شود" حاوی اطلاعات بیشتری از جمله "دو به علاوه دو برابر با
چهار میشود" نیست.بنابراین از دیدگاه پریور طبیعت خود ارجاعی جمله"این
درست است که..." معادل است با"کل این جمله درست است و..." بنابراین
دو جمله زیر معادل اند:
این جمله غلط است.
این جمله درست است و
این جمله غلط است.
که بنابراین پارادوکس
دروغگو را به حالت A and not A تبدیل کرده
است که نشان می دهد کل جمله غلط است ،اما این راه حل هم زیاد جالب نیست از این جهت
که گفتن این که هر جمله را می توان به صورت "کل این جمله درست است و.."
مشکلی را حل نمی کند زیرا اگر از قاعده And elimination استفاده
کنیم باز هم جمله"این جمله غلط است"بدست می آید مگر آنکه این قاعده را
در این مورد درست ندانیم اما این راه حل باز هم نیاز به فرضیات وقواعد و در کل یک
منطق جدید دارد که باز هم پاک کردن صورت مساله است.
سائول کریپکه(Saul Kripke):
راه حل کریپکه این
است که ارزش منطقی هر گزاره از یک وضعیت قابل ارزش گذاری در مورد جهان(البته به
معنای کلی ، مثلا جهان های ریاضی را هم شامل می شود) بدست می آید و در این صورت
است که گزاره "با اساس"(grounded)است ،جملات "بی اساس" بنابراین دارای
ارزش منطقی نیستند وپارادوکس دروغگو هم گزاره ای "بی اساس" است و لذا
دارای ارزش منطقی نیست.
این راه حل جالب است
از این لحاظ که بیشتر به صورت فلسفی مساله را بررسی کرده است و به ساخت جملات
منطقی توجه کرده است با این که راه حل عمیق و متفکرانه است اما باز هم جواب خیلی
ها نیست.
آلفرد تارسکی(Alfred tarski):
شاید اولین جواب محکم
واساسی به پارادوکس دروغگو جوابی باشد که تارسکی برای آن پیدا کرده است.او بیشتر
به نکته ای توجه کرده است که در قلب پارادوکس وجود دارد وآن مساله اظهار نظر جمله
در مورد خودش است ،تارسکی برای حل این مشکل از نظریه معنایی مطابقت حقیقت خود
استفاده کرد، ابتدا اندکی به این نظریه بپردازیم.
تارسکی در این نظریه
شرایطی را ایجاد کرد که به ما اجازه می دهد تا مشخص کنیم چه زمانی یک جمله در یک
زبان صوری(Formal
language) درست است.نتیجه به ظاهر ساده می نماید:
S درست است اگر و تنها اگر p.
در روش تارسکی، S یک جمله
در یک زبان صوری وp
ترجمه همان جمله در متازبان (Metalanguage)
است.متازبان به زبانی گفته می شود که "درباره" یک زبان سخن می گوید ،مثلا
اگر من بگویم "2+2=4 قابل اثبات نیست" در واقع یک جمله ریاضی نگفته ام
بلکه یک جمله "درباره" ریاضی گفته ام ،این شیوه را می توان ادامه داد
یعنی "درباره ی "درباره ی" " یک زبان سخن گفت، یعنی در
"متامتازبان"سخن گفت. بنابراین در مورد جمله تارسکی هم مثلا می توان
گفت:
"برف سفید
است" اگر وتنها اگر برف سفید باشد.
که جمله داخل گیومه
مربوط به زبان و جمله بعدی در متازبان است.بنابراین گزاره "درست است..."
جمله ای "درباره" زبان است و لذا در متازبان قرار می گیرد، به عبارتی
هیچ گاه نمی توان در مورد ارزش درستی جملات یک زبان در همان زبان اظهار نظر
کرد.بنابراین پارادوکس دروغگو که در مورد ارزش درستی خود در همان زبان سخن می گوید
فرم درستی ندارد پس طرد می شود.
اما مساله به اینجا
ختم نمی شود در مورد نسخه غیر ارجاعی پارادوکس:
جمله پایین غلط است.
جمله بالادرست است.
اولین جمله به نظر می
رسد که "درباره"جمله ای سخن می گوید پس حداقل در متازبان است. اما جمله
دوم که موضوع اولی است و بنابران باید در "زبان" باشد.اما گویا
"درباره" جمله اول که در "متا زبان" است سخن می گوید پس باید
در "متامتازبان" باشد باز هم تناقض! جمله دوم همزمان در
"زبان" و هم "متامتازبان" است.با این حال راه حل تارسکی زیبا
ست اگرچه کامل نیست.
پارادوکس دروغگو به
عنوان بزرگترین پارادوکس حل نشده هنوز حریف می طلبد. اما بسیاری از منطقدانان
امروزه به آن نمی پردازند و راه حل تارسکی را می پذیرند.شاید واقعا پارادوکس، جزء
جدا نشدنی طبیعت فکرمنطقی نوع بشر باشد، بزرگترین منطقدان قرن بیستم، گودل، درمورد
پارادوکس راسل (که قابل تحویل به پارادوکس دروغگو است)گفته:
"پارادوکس راسل
این واقعیت عجیب را نشان می دهد که شهود ریاضی و منطقی ما خود متناقض است".